شيخ ذبيح الله محلاتى
286
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
آن را برداشت و آسيا نمود و ديگى از سنك در آنجا ديد پس در ميان آن ديك از آن آرد جو عسيده بساخت و به خدمت رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلم آورد و طعام وليمه همان بود . و كلينى در كافى بسند معتبر از امام صادق عليه السّلام روايت كرده است كه چون ام سلمه را حضرت خواستگارى نمود عمر بن ابى سلمه كه پسر او بود ام سلمه را به حضرت تزويج نمود و عمر هنوز كودك بود و بالغ نشده بود و ام سلمه در حسن و جمال مانند پرى بود و چون برخاستى موهاى خود را مىآويخت تمام بدنش را مىپوشانيد و طرف گيسوان خود را بخلخالهايش مىبست . و عسقلانى در اصابه در ترجمهء ام سلمه گويد عايشه بنت ابى بكر چون بديد كه رسول خدا ام سلمه را تزويج كرد سخت محزون شد چون مىدانست كه در جمال كمنظير است اين قصه را با حفصه در ميان نهاد و گفت من شنيده بودم كه ام سلمه در جمال كمنظير است ولى تصديق نداشتم تا به لطايفالحيل او را ديدم دانستم كه آنچه را در جمال او ستودند چندين برابر بيشتر است حفصه تصديق نداشت بيان عايشه را تا اينكه ام سلمه را كه ديد گفت آنچه گمان داشتم جمال او را زايد بر آن يافتم ( و كانت ام سلمه موصوفة بالجمال البارع و العقل البالغ و الراى الصائب و اشارتها على النبى يوم الحديبية تدل على وفور عقلها و صواب رأيها ) و اين كلام عسقلانى اشاره باشد بقصهء حديبيه هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمان داد كه شتران هدى خود را نحر كنيد و سر بتراشيد اصحاب از اين فرمان سر برتافتند و مخالفت نمودند و سه نوبت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اين حكم را تكرار فرمود كسى امتثال آن نكرد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بخيمهء ام سلمه رفت و از اصحاب شكايت نمود ام سلمه عرض كرد يا رسول اللّه شما شتران خود را نحر كنيد و سر بتراشيد چون صحابه اين ببينند ناچار متابعت بنمايند پس حضرت چنان كرد كه ام سلمه گفته بود